احمدی نژاد و پویایی دینی/3/تحلیل
ابصار نیوز:دين يا همان برنامه سعادت بشر، متشکل از بخشهايي است که همچون تار و پود قالي درهم تنيدهاند و تعاملي تنگاتنگ با يکديگر دارند. بخشهاي گوناگون دين، متناسب با ابعاد و مراتب وجودي بشر طراحي شده است؛ از اين رو سعادت و کمال بشر در گرو به کاربستن همه آنها است.
به کارگيري بخشي از دين با بيتوجهي به ديگر بخشها، راهگشاي آدمي به سوي سعادت نخواهد بود. بياعتنايي به بخشي از دين، افزون بر محروم ساختن انسان از سعادت، او را از کمال بخش مورد توجه نيز بازميدارد؛ هم از اين رو بخشهاي دين، معاضد و ياور يکديگر هستند. معارف عقلي، قلبي و رفتاري دين، متناسب با عقل و قلب و جسم انسان پيريزي شده است و هرکدام با دو بخش ديگر، انسان را به سعادت و کمال ميرساند.
پيامآوران الهي افزون بر موظف شدن به ابلاغ احکام شريعت، مأمور به تربيت عقل و دل بشر با معارف عقلي بودند. آنها مکلف بودند با توجه به ظرفيت عقلي افراد با آنها سخن گويند که اين از اعتناي ايشان به عقل بشر حکايت داشت. همچنين به کاربستن خوي و خلق رحماني در ارشاد و راهنمايي مردم، از اهم سفارشهاي الهي به ايشان بود.
خداوند مهربان به پيامبر مهربانش فرمود: به (بركت) رحمت الهي، در برابر آنان [مردم] نرم (و مهربان) شدي! و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو، پراكنده ميشدند. پيامبر رحمت، فاتح قلبها بود و با فتح دلها، بساط فرمانروايي به تکاليف الهي را ميگستراند و مردم را به فرمانبرداري نزديک ميساخت. اگر نبود آن خلق عظيم و رحمت بيپايان، گره از هيچ کاري گشوده نميشد و قفل هيچ دلي باز نميگشت، اوامر خداوند بر زمين ميماند و هرگز برپا نميشد. او مظهر تام رحمت خداوند بود که شايسته رسالت شد چرا که رسالت بيرحمت به ثمر نمينشست.
او حبيب خدا بود و رسم عاشقي ميدانست که با عشقي سرشار براي نجات بندگان خدا از گمراهي حرص ميزد و احساسي مقدس در قلبشان برميانگيخت. او طبيبي دلسوز بود که با کمال رأفت، به درمان روح و جان بيمارانش اشتغال داشت. او عقلکل بود و کلامش، مقبول عقلها بود. خردمند ميساخت و به خردمندي ترغيب ميکرد چرا که تربيت شده خداوندي بود که درجا به جاي کتابش به تفکر فراخواند و صاحبان خرد را تکريم و تجليل کرد. خداوند او را بهترين سرمشق ناميد که دينگستري با خردورزي و مهرورزي ممکن ميشود و بدون گشودن دفترعقل و نمايش آيت عشق، چيزي جز گريز و ستيز، نصيب دين نميگردد.
اکنون آنها که درد دين دارند و در آرزوي گسترش دين هستند، بايد ازاو بياموزند تا به عقلي توانا و قلبي سرشار از عشق و رحمت دست يابند و خردورزي و مهرباني پيشه سازند. با بندگان خداي رحمان، مهربان باشند تا خداوند، بندگي شده و پليدي و تاريکي نابود شود. آنها که احکام و معارف رفتاري را تنها به ميدان ارشاد مردم وارد ميسازند، نه فقط توفيق ارشاد آفريدگان خدا را نمييابند که دين را از معرض گرايش ايشان دور ميکنند. توفيق ارشاد مردم و خدمت به دين خدا نصيب کساني ميشود که دين را با همه ابعادش به عرصه زندگي بشر وارد ميسازند تا شور آفريند و شوق برانگيزد. معارف سهگانه دين، معاضد يکديگرند و بياعتنايي به هريک از آنها تضعيف قدرت مرشدان جامعه را درپي خواهد داشت.
خداوند که آفريدگار انسان و عطاکننده دين است، حقيقتي را به انسان عطا کرده که برهمه خواهشهاي فطرت او منطبق بوده و پاسخي لازم و کافي براي نيازهاي او است. او از پاسخ به هيچ خواستهاي فروگذار نکرده است و هيچ بُعدي را ناديده نگرفته است. اکنون اگرکسي از تنها واردکردن معارف رفتاري و فقه به عرصه جامعه ابراز ناخشنودي کند، نبايد انگ ضد فقه به او زد و مخالف فقهش خواند؛ بلکه او دلسوز فقه است و از مهجور شدن فقه ناخشنود است. آنکه درد و درک دين دارد، دين را با تمام قوا به ميادين گوناگون وارد ميسازد تا معجزه پيروزي دين را بر همگان بنماياند. او از ضعيف شدن و نحيف گشتن احکام دين در جامعه ناخشنود است و نيک ميداند که بخش بايدها و نبايدهاي دين آنگاه که به تنهايي درعرصه فرهنگ اجتماعي عرضه شود، ظفر نخواهد يافت. فقه دين با حکمت و عرفان دين شيرين و لذتبخش خواهد بود و بدون آن، فتح قلوب نخواهد کرد.
معارف رفتاري دين، فقط در تلفيقي وحدت گونه با معارف عقلي و قلبي دين، مورد استقبال عمومي قرارخواهند گرفت و بدون آن، با بيمهري روبه روخواهند شد. دين با معارف عقلي و قلبي خويش، احکام و معارف رفتارياش را معاضدت و ياري ميکند تا مورد استقبال عقل و دل مخاطبانش قرارگيرند. معارف سه گانه دين، جدا و از هم گسسته نيستند تا فقط پارهاي از آن آموخته شده و بر مردم عرضه شود.
عرضه کامل و صحيح دين، وابسته به آموختن معارف سه گانه آن و تلفيق مناسب آنها با يکديگراست. سيطره انحصاري فقه بر مراکز آموزش علوم ديني و انزواي معارف عقلي و قلبي در اين مراکز، از مهمترين عوامل عرضه تک بُعدي دين در جامعه است. آنکس که از علوم و معارف دين، فقط معارف فقهي بياموزد و تنها با اين دسته از معارف پرورش يابد، چيزي جز بايد و نبايد براي عرضه ندارد و راه تکميل عقل و تربيت نفوس را نميداند. تأکيد رهبر معظم انقلاب (دام ظله) بر آموزش و رواج معارف عقلي و معنوي دين در حوزه، سخني تفنني براي افزودن چند عنوان به عناوين موجود نبود؛ بلکه تأکيدي برآموختن ابعاد گوناگون دين براي توانمندي برعرضه مناسب دين بود.
ناميدن معارف عقلي دين با عنوان فقه اکبر درعرض فقه مصطلح، تأکيدي ديگر از سوي معظمله بر حقيقت پيشگفته بود. رياست محترم جمهور و همفکران صديقش وقتي از غلبه انحصاري فقه و معارف رفتاري در جامعه و مراکز علوم ديني انتقاد کردند، سخني به جز آنچه اعاظم فرهيختهاي همچون رهبر معظم انقلاب فرمودند، به زبان نياوردهاند، پس روا نيست که به جرم سخني صائب و تشخيصي دقيق، آنها را متهم به بيارادتي به فقه کرد و بر اين افترا تأکيد نمود و تا آنجا پيش رفت که معارضت با فقه را به ايشان نسبت داد. آنچه مديران بصيري همچون جناب احمدينژاد گفتهاند و برپايه آن تدبيرهاي اجتماعي داشتهاند، نه فقط معارضت با فقه نيست که معاضدت و ياري فقه است.